قصه دلتنگي
دلتنگم نپرس چرا.....
تو هم ميداني دلتنگيم را ودلتنگي هايم را
بي صدا تر از هميشه ميگويم دلتنگم سهراب قايقت جا دارد....
ميگن زندگي مثل پيانوست
كليدهاي سفيدلحظات شاد و كليدهاي سياه لحظات ناراحتي
من ميگويم اگر هر دو كليدباهم موسيقي ابديت را بنوازند چه مي شود
دلتنگي هايم را سياه وسفيد سوار نتهاي خيال ميكنم تا به پرواز درآيند
ومن باز هم دلتنگ دلتنگي هايم ميشوم
باور كن مرا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۷ ساعت 12:16 توسط فاطمه مددي
|
سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند