روزهاي گذرا

سلام دوستان مدتي سرگرم بودم مشكلات زيادي كه داشتم يواش يواش به لطف خدا حل شدند ومن دو دوره مسافرت ديگر راتجربه كردم مسافرتي به باز هفته شهرستان سراب و سرعين وبعد از بازگشت مسافرتي كوتاه به قم جهت زيارت ودر بازگشت از قم از جداه قم رشت ازشمال برگشتيم و زيبايي هاي پاييز مرا غرق خود كرد جنگل منظره بسيار زيبايي به خود گرفته بود رنگهاي زرد ونارنجي داشتند خودي نشان مي دادند ومن حيران نقاشيزيباي خدا در جاده حيران بودم با توصيف نميشود احساس را بيان كردبايد در اوج كوههاي سربه فلك كشيده مه آلود جاده حيران فقط به خدا مي انديشيدم وخدايم را باتعرف هايي كه برايم كرده بودند قياس ميكنم ولي خدايم قابل قياس با گفته ها  ونوشته ها نيست من اورا در برگ برگ درختان رنگارنگ در مه زيباي بالاي كوه و در شبنم گلهاي دره احساس كردم عظمتش را بزرگيش را ..

اين روزها دچار سردرگمي ام  بعد از بازگشت دچار كمي كسالت قلبي شدم و حالا باهاش كنار اومدم طبيعت چاره درد دردمندان است ميخواهم پابرهنه به آغوش طبيعت بازگردم ودر آن جنگلهاي زيبا پايكوبان اوج بگيرم ....

اين متن برايم زيبا بود مثل حرفهاي خودم ....

این روزهادچارسرگیجه ام...تلخ ترازتلخ...

  زودمی رنجم،انگارگم شده ام!حتی گاهی میترسم...

 چه اعتراف بدی...

 شایدلحظه ی کوچ به من نزدیک شده،دلم هوای سردی غربت دارد...

 کاش میدانستم این سرنوشت راچه کسی برایم بافته...

 آن وقت به اومی گفتم یقه راآنقدرتنگ بافته ای که

 بغضهایم رانمی توانم فروببرم

بگويم حالم خوبست

پاييزم رنگارنگم زيباترين فصل خدا

بگويم حالم خوبست باور ميكني ؟

بگويم شادمانم وقتي در زير بارانت قدم ميزنم ولي.....

بگويم حالم خوش است دلشام باور ميكني؟

بگويم بهترم مثل پرنده آب كشيده زير بارانت بسوي چهار ديواري دلم......

بگويم با اين اوصاف دلتنگي خوشحالم باور ميكني ؟

اما ميدانم ميخواهي بجاي   "بگويم"  بشنوي :

مي گويم حالم خوبست باور كن

من ميگويم ولي تو باور نكن پاييز زيبايم چقدر منتظر آمدنت بودم ......