پاییز زیبا ورنگارنگ و زمستان را یکی میکنم
پاییز زیبایم پاییز رنگ رنگم چون تو را با عجله طی کردم امسال زیباییهایت را سراسیمه دیدم در حسرت قدم زدن بر روی آن برگهای ارغوانی طلایی قهوه ای گاها سبز نظاره گرت بودم هر دفعه به خودم وعده می دادم ای زیبایی خدایی به سراغت خواهم آمد ودر باد پاییزی رقص زیبای برگهایت را خواهم دید ودر زیر بارانت بدون چتر قدم خواهم زد ..
دریغ که گاهی فقط از ماشین آنهم گذرا شاهد باران و این رقص زیبای خلقت با زوزه باد بودم پاییزم ندانستی بر من امسال چه گذشت پر از روزهای بد و آمدن روزهای خوش دلتنگی...
و ندانستم چگونه با دلتنگی هایم وارد این فصل سرد و سوزناک زمستان شدم فصلی که خداوند ستاره های عاشقانه اش را برای پوشاندن این زشتی ها و پلیدهای مردمانی که دنیا را به سوی تباهی وسیاهی سوق می دهند الک میکرد و همه جا را بازهم به صورت طبیعت بکر ولوح سفید درمی آورد ....
لوحی که بازهم انسانها خطاهای خود را نقاشی خواهند کرد میگویند چهار فصل نشانه حیات آدمیست ادمی با بهار زاده میشود درتابستان پخته میگردد در پاییز به اوج می رسد و در زمستان به خدایش می پیوندد.....
چه زیباست این خلقت انسان وبازهم خلقتی نو وحیاتی دیگر....
سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند